آشغال 

شناسه خبر: 38641 سرویس: یادداشت ها

باز هم دعوا، مثل هر شب مرد با ناراحتی و عصبانیت سرش را روی بالین می گذاشت، غرولند همسرش هنوز در گوشش بود

در تاریک روشن هوا- آفتاب نزده- مرد لباسش را پوشید، چراغ داخل آشپزخانه را روشن کرد، از داخل یخچال قرصی را برداشت

هنوز از بدخوابی شب خسته بود، سردرد و گیجی حواسش را به هم زده بود
روی اپن آشپزخانه کاغذی توجه اش را جلب کرد
به نوشته روی کاغذ که نگاه کرد، پای مرد سست شد، نمی دانست با تندخویی و بدقلقلی زنش چه راهی پیش بگیرد
صبحش به هم ریخت، زنش بزرگ و با خط به هم ریخته روی کاغذ نوشته بود
« آشغال »
مرد کیفش را برداشت، همانطور که من و من می کرد، چراغ را خاموش نکرده، در را با عصبانیت بست و از خانه بیرون رفت
ساعت ۷:۳۰ جلوی دادگاه بود
پا و پا کرد، لحظه ای به پسرش فکرد اما آخر تصمیمش را گرفت، شکایتش را نوشت
تحمل مرد طاق شده بود
*************
چند روزی می شد که از اتفاق گذشته بود، مرد با تماس تلفنی همسرش و کسانیکه می خواستند وساطت کنند جواب نداد
******
روز دادگاه
قاضی رو به مرد کرد، مشکلتان را مفصل شرح بدهید
– آقای قاضی، دیگه نمی تونم، هر شب دعوا، ایرادگیری، حوصله ام سر رفته؛ خسته و کوفته از سرکار بر می گردم،می خواهم چند دقیقه ای استراحت کنم، می بینم مثل همیشه همسرم با پسرم سر غذا نخوردن دعوا دارند، دعوا و فریاد هر روزه امانم را بریده، زنم نشسته و فکر می کنه که چرا بچه لاغره و به زور می خواد توی شکم بچه غذا بریزه، آقای قاضی هیچوقت تصمیمم نبود پام به دادگاه بکشه، دعوای شب آخر را بگذریم، صبح بلند شدم که قبل از اینکه زنم بیدار بشه و باز من و من رو شروع کنه از خونه بیرون بزنم
آقای قاضی سرم خیلی درد می کرد، عصبانی و خوب هم نخوابیده بودم، این مسئله منو با اینکه به پسرم فکر می کردم در تصمیمم مصمم کرد
آقای قاضی صبح بیدار بشی و به جای اینکه همسرت بنویسه عزیزم! معذرت می خوام ، اما واسه اینکه دعوا را ادامه بده ، روی کاغذ نوشته « آشغال» و روی اپن جلوی چشمم گذاشته
در دادگاه چند لحظه ای سکوت حکمفرما شد
قاضی رو به زن کرد، خانم شما حرف شوهرتون را شنیدید، چه حرفی دارین؟
– آقای قاضی آخه چه بگم، خیلی حرف وجود داره، اما من از آخر شروع می کنم، شب آخر که دعوا شد، قبل از خواب، صبح برای اینکه با شوهرم برخورد نکنم و دوباره بگو مگو شروع نشه، روی کاغذ نوشتم آشغال
می خواستم یادش نره، آشغالا رو صبح ببره دم در
زن شروع کرد به گریه کردن و میان گریه کردنها دست و پا شکسته حرف می زد، نمی توانست کلماتش را جمع و جور کند
مرد ساکت بود، انگار آب سردی رویش ریخته باشند …

سید روح الله حسینی

 

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال مند در تلگرام شوید.
نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه اطلاع رسانی مند منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

*

code

اخبار استان بوشهر
پربازدیدهای مند
تبلیغات
photo_2016-06-08_09-11-32 Website Seo score checker