کاکی تا صبح نخوابید

شناسه خبر: 49115 سرویس: آرشیو, اخبار مهم, خبر ویژه

مند: عقربه‌های ساعت به ۱۱:۰۴ دقیقه رسیده بود، زمین لرزید و هنوز دقیقه‌ای نگذشته بود که از شورای شهر بادوله تماس گرفتند. «از کوهستان بالادست گرد و خاک برخاسته. کانون زلزله احتمالا کاکی باشد. به نظر می‌رسد به جایی آسیب رسیده، شما اطلاع رسانی کنید».

گوشی را برداشتم و تماس‌هایم شروع شد. از فرماندار تا بخشدار و هلال‌احمر و کسانی که می‌توانستند به من اطلاعاتی بدهند، با همه تماس گرفتم.

فرماندار در نشست شورای اداری بود و پاسخی نداد، اما شهرداران کاکی و بادوله پاسخ دادند و خیالم را راحت کردند که اتفاقی برای مردم نیفتاده است.

از زلزله و تبعات آن در بخش کاکی و شُنبه نوشتم و نوشتم تا شب از راه رسید. ناهار نخورده بودم اما ساعت به ۱۹ رسیده بود.

به راه زدم تا شب را در پیش همدیارانم در دشتی باشم.

پیش از ظهر زمین‌شان لرزیده بود اما تن و دلشان قرص بود. من اما دلم قرار نداشت. همانند زلزله ۹۲ مثل سیل اواخر سال ۹۵ و اوائل ۹۶ باید می‌رفتم و در کنار رود مند تا صبح بیدار می‌نشستم تا اگر خدای نکرده این رود قصد زندگی مردمم را ‌کرد صدایشان بشوم.

شب پیش هم به دشتی رفتم و تا سحرگاه نشستم. در کنار این مردم آدم دلش قرص و روحش آرام می‌شود.

بسیاری چون من بیدار ماندند و از خانواده‌شان حراست کردند. کوچکترها و پیرها که توان بیدار ماندن نداشتند در حیاط خانه‌ها یا در اتاق‌های با درهای باز خوابیدند شاید اگر خدای ناکرده دوباره زمین لرزید راهی به نجاتشان باشد.

پدری دختر بچه‌اش را در آغوش فشرده بود و اجازه نمی‌داد دخترک حتی برای بازی از او فاصله بگیرد. ترسش این بود به کناره‌دیوارهای حیاط و ساختمانها برود و…

***
بچه‌هایم همراهم بودند اما نگران آنها نبودم. در این سالها هیچگاه نگران آنها نیستم. نگرانی ته نشین شده در سیمای مادران و پدران ساده‌دلم در این حوالی اجازه نمی‌دهد به فرزندان خودم بیندیشم…

گیج بودم و نمی‌توانستم چیزی بنویسم.

هیچ کس نمی‌تواند به این مردم اطمینان دهد که به خانه‌هاشان بروند و با گرفتاری‌های روزمره‌شان کلنجار بروند تا خواب آنها را برباید…

حرف زحمت مردمم در جای جای دشتی است و برکت و بهره‌ای که نصیبشان نمی‌شود. گوجه کاشته‌اند و زیان دیده‌اند و اکنون نیز هندوانه و خربزه کاشته‌اند و بهای آبی که به زمین داده‌اند بارها و بارها بیشتر از محصولی است که روی دستشان مانده.

در سرم تمام حرفهایی که امروز از استاندار گرفته تا مسئولان شهرستان شنیده‌ام را مرور می‌کنم شاید بنویسم مردم به خانه‌هایتان بروید و آسوده بخوابید اما این حرف را از کسی نشنیده‌ام که بازگو کنم.

رئیس بنیاد مسکن دشتی البته گفته بود خانه‌هایی که مقاوم‌سازی شده‌اند امن هستند و مشکلی ندارند اما در سیمای مردم تردید دیده می‌شد و من توان نوشتن این جمله را نداشتم…
نمی‌دانستم از متولیان گلایه کنم یا دندان بر جگر بگذارم…

آنها هم از پیش از ظهر تا شب در روستاهای بخش کاکی و شنبه حوزه کاری خود را رصد کرده و خسته بودند…

چکار می‌توانستم بکنم و چه باید می‌نوشتم؟

نشستم و با مردم شهرم از گذشته‌های خوب و از شادی‌های روزگار رفته گفتم و گفتیم و خندیدیم‌…

دستم نمی‌رسید نگرانی ته مانده در عمق چشمان امیدوار و بیم‌زده‌شان را پس بزنم…

نشستیم و حرف زدیم و حرف زدیم تا سحرگاه…

«امید» که سر شب گفته بود خوابش می‌آید و می‌رود بخوابد و برایش اصلا مهم نیست حتی اگر زیر آوار بماند هم با ما نشست و گفت و خندید و خواب از سرش پرید…

چکار می‌توانستیم بکنیم؟

چرخ زندگی در این حوالی به سختی و مشقت و رنج می‌چرخد و از دست من کاری ساخته نیست اما همین که پیش مردمم بودم و با آنها تا صبح نشستم دلم آرام شد…

(عکس تزئنی است)

منبع: خلیج فارس

برچسب ها:
برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال مند در تلگرام شوید.
نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه اطلاع رسانی مند منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

*

code

اخبار استان بوشهر
تبلیغات

تلگرام مند

https://smallseotools.com/