نوروز در دشتی با سوز و سرما و بارشهای رگباری خوش آیندی همراه است که به تعبیر پیران دشتی نشان از اتمام قدرت سرما و زور پایانی و بی نتیجه این فصل سال است.

فرا رسیدن نوروز در این اقلیم نشانه هایی دارد که با رویت این نشان ها می توان فهمید مادر طبیعت خود را برای زایشی نو آماده کرده و به مبارکی این تولد، برکت سفره اش را ارزانی چشم و دل مردم صادق این سامان نموده است.

اکنون دیر زمانی نیست که پیر دشتی مردال را درک کرده و رخت سنگین زمستان را از تن خویش و حیوانات اهلی اش برداشته است.
مردال، جل خر بردار
وقتی به آستان نوروز نزدیک می شویم آشیانه های بازمانده از سالیان پیش در سقف چوبی خانه های گرم مردم این حوالی مملو از هیاهوی پرستو های باز آمده می شود و این پرنده خوش یمن در جوار مردم صادق این اقلیم خود را برای تولد نسلی نو آماده می کند. – اعتقادات پیرامون این پرنده و تعبیر مردم این سامان از پرستو ها داستانی شنیدنی است-
همانطور که چشم و گوش مردم از نغمه بهشتی پرستوهای مهاجر سرشار است نخلهای تناور و همیشه سبز دشتی نیز آماده گرده افشانی می شوند تا در انتهای بهار و ابتدای تابستان کام این مردم شایسته را با رطبهای آبدار و بی مثال خود شیرین نمایند.

اکنون گندمزارهای دشتی تن به رقص ممتد باد در گیسوهای پریشان خود سپرده اند و خوشه های نورس خود را برای روزهای طلایی پیش رو به رخ می کشند.

کاکلزارهای سبز پیرامون مند این روزها شوری خود را به کام این مردم ارزانی می کنند تا برای داشتن سفره ای از همه عطر و طعم ها مرد این حوالی چشم به چیزی غیر از طبیعت بارور این سامان ندوزد.
گاو و گوسفند و بزهای این سامان نیز با تولد -کهره، گویر و بره- آماده اند تا لبنیات ناب خود که با دستان کدبانوهای این سامان طعمی نوستالوژیک می یابد ارزانی این سفره پر برکت دارند.

حالا لاله کاریهای پیرامون مند -جالیزهای دیم و زیبای ماندستان در ساحل این رود بخشنده- در آغوش مند، «دو بلگو» شده اند و خود را برای پذیرایی از مردم صبور این سامان در دومین ماه بهار آماده می کنند.
خیا دو بلگو، گنم سر و خوش
گل کاردهای بومی منطقه، ارکیده قرمز و سفید و شب بوها، آبی را در زمینه ای زرد و سبز از گلهای بابونه، گل زرد، و «تره پو» رنگین کمانی از رنگ را در دشت و دمنهای دشتی به نظاره می گذارند.

رایحه بهار دل انگیز دشتی آنچنان مدهوش و مسحور کننده است که فایز را به وصف پری وا می دارد و عشقهای اساطیری را در روح جوانان این حوالی جاودانه می کند.
بوی بهار در این سامان پیچیده و من هر چه بنویسم گوشه ای و تنها یک چشم انداز کوچکی از طبیعت زیبا و بارور دشتی را نمی توانم توصیف کنم.

از کناره های رود و کوه مند یا از کوهپایه ها و دامن سبز بیرمی و گنبد نمکی و کوه سیاه و خاکی هر چه بنویسم کم و اصم و نارسا است و توصیف این چشم انداز را جز با دیدن و نظاره کردن و دمی در کنار این طبیعت مهربان غنودن نمی شود در کلام آورد.
به شکرانه فراوانی و مهربانیهای طبیعت بکر مدشتی شما را به دیدن این سامان دعوت می کنم و می دانم دمی همراه شدن با این فراوانی ها بی نیازی روح را برای من و شما در آستانه این سال پیش رو به همراه خواهد داشت.
