انگار نامزد نوروز، بی تحمل تر از هر سال تاسف ندیدن یارش را می بارد. مردم دشتی بر این باورند نوروز را پدر و مادری است و نامزدی…
نامزد نوروز یک سال مدام برای دیدن یارش نمی خوابد و بی وقفه انتظار آمدن نوروز را می کشد.
شبی که نوروز فرار می رسد نامزدش از بی خوابی به خواب می رود و انتظار یک ساله اش برای دیدن نوروز هدر می رود.
او سه روز مدام بر خبطی که کرده می گرید و پس از آن تصمیم می گیرد با آب و آتش و باد خودکشی کند.
او مختار است یکی از این سه عنصر را برای خلاصی از فراق نوروز برگزیند.
مردم دشتی معتقدند چنانچه نامزد نوروز خود را به آب بیندازد سال پیش رو سرشار از بارندگی خواهد بود.
چنانچه «نومزاد نوروز» آتش یا باد را بگزیند سال پیش رو گرم و سرشار از طوفانهای سوزنده و گرد و خاک است.
امسال انگار نامزد نوروز نمی خواهد خود را به آتش و باد بزند.

او نا امیدانه می گرید تا روزهای پیش رو را نیز با تب انتظار نوروز خیس و مرطوب نگه دارد.
از این رو روز شب های نوروز در دشتی شاهد ناپایداری شرایط آب و هوایی هستیم.
«نومزاد نوروز» انگار مست از عطر «شوم بوهای» این حوالی می خواهد سنبل های روییده بر دامن دشتهای تشنه این اقلیم را حفظ کند تا یاد نوروز را برای روزهای بیشتری در خاطر ما نگه دارد.

مردم این اقلیم نه تنها برای نوروز که برای بیشتر پدیده های طبیعی روح انسانی متصورند.
آنان با این تلقی خود از طبیعت پیرامون، نزدیکی خود را با آب و خاک این اقلیم میسر می سازند.
دوستی با انسانی در هیبت باران یا باد و آتش، تصویر و استعاره ای زیبا از ظرافت طبع مردم این اقلیم نمایان می سازد که با دانستن و درک آن می توان به صفحات نانوشته بیشتری از غنای مردم شناسی منطقه پی برد.
برای مردم دشتی باران، آب، خاک و بسیاری از پدیده های طبیعی دارای پدر و مادر هستند.
این تلقی مردم دشتی از طبیعت و جهان پیرامون بسیار نزدیک و مرتبط با باورهای ایرانیانی است که برای هر پدیده طبیعی الهه ای متصورند.

در ظاهر برخی از آداب و باورهای ایرانیان باستان در صفحات جاری فرهنگ مردم منطقه باقی است که با دقت و مطالعه بیشتر آنها می توان دریچه های تازه ای رو به دور نمای موضوع مردم شناسی مردم این حدود باز کرد.










قلمی زیبا ، اندیشه ای برنا و روایتی موزون . مرحبا